نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کی دیده شش ماهه رو بیپناه بشه که آغوشِ یه بابا قتلگاه بشه حَرمَله که سفیدیِ گلو رو دید (یجوری زد روزِ حسین سیاه بشه) ۲ (راه رو روزِ روشن گُم کرده یه قَدَم میره و برمیگرده) ۲ (هِی میگه شاید هنوزم زندست تَنِ بچم چرا اِنقدر سَرده) ۲ (سَرش روی دستم افتاده و حالا) ۲ جوابِ رُبابو چی بِدم خدایا (لالایی لالایی، لالایی علی لالایی) ۳ کی دیده آوارگیِ یه مادرو بمیرم از ریشه زدن یه غنچه رو (ایشالا که هرچی میگن دروغ باشه) ۲ (رو نیزهها زدن سَرِ یه بچه رو) ۲ مادرش وایساده پای نِیزه نکنه سرش بیوفته پایین (میگه هِی به نِیزهدارها تو راه سَرِ بچمو یوقت نندازین) ۲ با این صحنه خواهر باید روبهرو شه (میبینه رُقَیّه نِیزه تو گلوشه) ۲ (لالایی لالایی، لالایی علی لالایی) ۴ داره میمیره، رو دستای رُباب داره میمیره، هی میکشه عَذاب داره میمیره، داره میمیره داره میمیره، آروم و بیصدا داره میمیره، این طفل بیگناه داره میمیره، داره میمیره آب توی خیمهها گَشته نبوده از عَطَش لبِ علی چه کبوده خون میره از تَرَکِ لبِ اَصغر (جون دادن برای ششماهه زوده) ۲ (لالایی، آروم بخواب علیاصغر) ۱۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد