
کبوتر سپید من شکسته بالی کسی تو را زده مگر در این حوالی چهها بر حال و روز مادر این خانه میآید که از دیوار و در بوی پر و پروانه میآید زهرا جان بانو دردت به سرم چه کنم ؟ بی تو با این همه غم چه کنم؟ بی تو با خاطرهها چه کنم؟ حیران ماندم به خدا چه کنم؟ صدای غم گرفتهام توان ندارد بهار من غم تو را خزان ندارد چرا عمر علی از قصههایت سر نمیآید؟ دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید دیگر باید چه کنم نروی؟ میخواهی گریه کنم نروی؟ دلتنگ خندهی تو شدهام خیلی شرمندهی تو شدهام برای درد هرشبت علی بمیرد برای اشک زینبت علی بمیرد کسی در خانهی خود از عزیزش رو نمیگیرد جوان وقت نمازش دست بر پهلو نمیگیرد عزیزش رو نمیگیرد میسوزد در تب تو حسنت در راه خانه مگر زدنت؟ خونآبه میچکد از پر تو خورده به چوبهی در سر تو (زهرای من زهرا ای وای من زهرا زهرا)۲