وقتشه بابا ببینن حالا
محسن عراقیپسندیدن12
بازدید600+
وقتشه بابا ببینن حالا مثل عموجان، یه پا علمدارم به هم میریزم مجلس شامو همه بفهمن خب، منم جگر دارم مَردم به من میگن رقیه سادات سر خم نکردم تو اوج مکافات فاتح کوفه عمّه زینبم شد حالا به من میگن فاتحِ شامات زهرا مَنش من، حیدر روش من به ذلّت کشیدم یزیدو آخرش من نامردی دیدم ولی کوه امیدم با گریههام شامو به آتیش کشیدم