نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وقتشه بابا ببینن حالا مثل عموجان، یه پا علمدارم به هم میریزم مجلس شامو همه بفهمن خب، منم جگر دارم مَردم به من میگن رقیه سادات سر خم نکردم تو اوج مکافات فاتح کوفه عمّه زینبم شد حالا به من میگن فاتحِ شامات زهرا مَنش من، حیدر روش من به ذلّت کشیدم یزیدو آخرش من نامردی دیدم ولی کوه امیدم با گریههام شامو به آتیش کشیدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد