نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هنوز از علقمه صدای آه میاد صدا شکستن غرور ماه میاد تیری که بیخبر به مشک تو نشست پیش چشِم رباب غرورتو شکست (شنیدم خجالت کشیدی، خجالت کشیدم)۲ میدونی که چند سال گذشته، چشاتو ندیدم میبینی به رویام رسیدم، که مادر شهیدم شبم یه عمره که سحر نداره کبوتر مدینه پَر نداره دیگه منو امالبنین نخونید امالبنین دیگه پسر نداره تو بی سپر ولی وقتی به تو رسید بشکنه دستی که دست تو رو برید مشک تو رو زدن بمیره مادرت شنیدم از بشیر چی اومده سرت (شنیدم که آب رو زمین ریخت، خجالت کشیدی)۲ شنیدم چشاتو گرفتن، جایی رو ندیدی عزیزم حالا پیش زهرا، رو سفیدی کشته شدی ولی خبر نداشتم حتی به عباسم نظر نداشتم تموم زندگیم میگم حسین جان انگار که هیچ موقع پسر نداشتم بیا ببین رباب چجوری پیر شده باور نمیکنم زینب اسیر شده من شب و روز میگم همیشه با خودم: باور نمیکنم که بیحسین شدم شنیدم حسینم تو گودال چقدر دست و پا زد شنیدم که آبش ندادن یه مشت گبر نامرد شنیدم یه لشکر برا غارت آخر توی خیمه اومد خودم دیدم اشک چش ربابو رو گردنا جای غل و طنابو ایشالله که دروغه روضهی شام طشت طلا و مجلس شرابو **** این آبها شبیه تو دریا ندیدهاند مانند دستهای تو سقا ندیدهاند سرنیزهها به قدِ رشیدت نظر زدند حق داشتند چون خوش قدوبالا ندیدهاند این تیر را که خورده به چشمت حلال کن این تیرها که چشمِ دلآرا ندیدهاند برخیز تا به خیمه مرا با خودت ببر طفلان من شکستن بابا ندیدهاند پُشتم شکسته، زودتر از من حرم برو نامحرمان هنوز حرم را ندیدهاند (حسین)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد