
هزار مرتبه جانم بگیرو جانم ده سپس کرم کن و یک لحظه رو نشانم ده به زیر خاک قدم های خویش خاکم کن غباری از سر کویت به ارمغانم ده ز خشک سالی اشکم نمانده برگ و بری کرامتی کن و اشکی به دیدگانم ده به زیر کوه فراغ تو تا علم گردم میان سرو قدان قامت کمانم ده بسوز حنجره ام را به آتش جگرم خروش ناله ی یا صاحب الزمانم ده به چشمه ی ظلماتم نیاز نیست بیا شهید خویش کن و عمر جاودانم ده سرور و غم چه تفاوت کند حکیم تویی همان که هست قبول درت همانم ده شرار ناله ی دل بغض شد به حنجره ام بیا و گوش به الغوث و الامانم ده