نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این چشمها که محروم از یک نگاه یارند بهتر که کور گردند بگذار خون ببارند آن کو قرار دارند کی داغ یار دارند دعوی عشق کم کن عشاق بیقرارند آنان که یاد اویند دائم به جستجویند حتی خزان ز هجران در موسم بهارند یابن الحسن کجایی داد از غم جدایی قومی کنار یارند اما ز یار دورند قومی ز یار دورند اما کنار یارند پروانه سوخت بالش بشنو زبان حالش یا رب مباد عشاق از شهر کم بیارند چشم انتظار ماندن از انتظار دور است آنان که جان سپردند مردان انتظارند آنان که بی تو سوزند سوزند عالمی را ای وای اگر نمی سوخت آهی ز دل بر آرند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد