
نمیگم از دلم چیزی تو از حالم خبر داری توی شبهای پاییزی تو از حالم خبر داری گرفته قلب من بی تو ندارم راهی جز گریه یه حال غمانگیزی تو از حالم خبر داری تو از حالم خبر داری میدونی که دوست دارم تو از حالم خبر داری میدونی بی تو بیمارم تو از حالم خبر داری میدونی بی تو میمیرم داره میگذره روزامو من از این دوری دلگیرم تک و تنها که میشینم تو از حالم خبر داری خیره یکجا که میشینم تو از حالم خبر داری با چشای پر از اشکم زیارتنامه میخونم پایینِ پا که میشینم تو از حالم خبر داری مریضم درِد من عشقه من از اینجا شفا میخوام گِره افتاده تو کارم من از تو یک نگاه میخوام میخوام از صحن آزادی یه روزی زائرت باشم نزن رومو زمین آقا من از تو کربلا میخوام تا که چشمامو میبندم تو از حالم خبر داری به جز تو از همه کَندم تو از حالم خبر داری خیالم راحته هستی برا اینه خوشبختم تو خودم با تو میخندم تو از حالم خبر داری تو از حالم خبر داری آقا دیگه نمیتونم تو کمک کن که لایق شم من اینجوری نمیتونم تو بخوای میشه برگردم از این راهی که تاریکه یه احساسی بهم میگه وصالم به تو نزدیکه