نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مِیمَنه مستِ حسن، مِیسَره مستِ حسن فقط نه پرچم و نیزه معرکه دستِ حسن بنازم این علَمو، قدرت لَمیَزَلی حکومت علوی و وزیر جنگ علی میرود میدان، حیدری دیگر محشری دیگر، صفدری دیگر همچو مصحفها پاره شد صفها سرنگون گشته، خیبری دیگر سیِّدُنَا الحسن، شیر جَمَل حسن... ***** مانده به دامنشان، لکّهی ننگ جَمَل عدو نرفته زِ یادش صحنهی جنگ جَمَل علی کنار حسن، حسن کنار علی زُلف حسن گره خورده به ذوالفقار علی میرود میدان، حیدری دیگر روح همان روح و پیکری دیگر فتنه خنثیٰ شد، کمرش تا شد و نماند از وی اثری دیگر سیِّدُنَا الحسن، شیر جَمَل حسن... ***** بنازَم این جَنَمو، شکوه و عزم حسن خیره شده ابوفاضل به طرز رزم حسن حک شده نام حسین، روی عقیق حسن به یادم آمده قاسم وارث تیغ حسن میرود میدان، کربلا قاسم قاسمَالجَبّارین و یا قاسم نوجوان امّا از جوانمردان ای جوانیِ مجتبیٰ قاسم سیِّدُنَا الحسن، شیر جَمَل حسن...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد