سمت معرکه حسن شده عازم شیری از قبیلهی بنیهاشم رنگاشون پریده مثل همدیگن جوری حمله میبره همه میگن: هیبتو برم بَهبَه، قدرتو برم بَهبَه زور و بازوی اعلی حضرتو برم بَهبَه صولتو برم به به، شوکتو برم بَهبَه قبر اون زنو کندهست، جرئتو برم بَهبَه زده قلب میدون با تمامِ هنر علی میگه: اِیولَ الله بنازم پسر تعجّب نداره طرز جنگیدنش پسر کو ندارد چون نشان از پدر حسن، جانم حسن ... حق داره یه لشکری فراری شه دشمن گیره ضربههای کاریشه سخته با حسن خدایی جنگیدن طوری ناقه رو زمین زده همه میگن: حمله رو برم بَهبَه، ضربه رو برم بَهبَه خندهی رُو لبهای مادر و برم بَهبَه دلبر و برم بَهبَه، سرور و برم بَهبَه سربندِ سرِ اِبنُ الحیدر و برم بَهبَه حسن قلب میدون کودتا میکنه با قدرتش کوه و جابهجا میکنه به قدری زبردسته به شیر جمل علی ذوالفقارش رو عطا میکنه حسن، جانم حسن ...