
میلرزه کوفه از فریاد اُسکُتوا، رُو کرده علَمو برداره شاگرد فاطمه با اینکه یه زنه، مصداق یه سپهسالاره ارکان کوفه در غضبه این شیر حیدرینسَبه تنها فقط حریف همین لشکر عَقیلةُالعربه استادانه خطبهشو عنوان میکنه روی منبر علی طوفان میکنه با یک چشمبههمزدن حلمای حسین کلّ کاخ کوفه رو ویران میکنه