
میسوزه از شراره زهر کینه پیکرم شکر خدا که اومده لحظهی آخرم دارم میرم ولی دلم میخواد بدون تو سخت میکنه مرگم و اشکای تو خواهرم یه عُمر اسیر محنم روضهی باز سخنم شاهد سیلی خوردن مادر دل خسته ، منم سد مسیر ما یه لشگر شده بود کوچه پر از کینهی حیدر شده بود چطور بگم چه صحنهای دیدم آخه نقشه زمینِ کوچه مادر شده بود جانم حسن جانم حسن ... عدو با خنده اشکای من و نظاره کرد این دل غرق ماتم و پر از شراره کرد دنیا سرم خراب شد اون لحظه جلو چشام قبالهی فدک رو توی کوچه پاره کرد کوچهی پر غصه و آه زندگیم و کرده تباه ز ضربه سیلی صورت مادر من شده سیاه روش و گرفت از دو تا چشمای ترم من از همون روز تا الان خون جگرم کابوس شبهای من اینکه دارم مادر زخمیمو به خونه میبرم جانم حسن جانم حسن ...