میدونستم دم رفتن، که دیگه بر نمیگردی
سیدمهدی میردامادپسندیدن4
بازدید3.7K
میدونستم دم رفتن، که دیگه بر نمیگردی چه حالی داشتم اون وقت که، منو داداش صدا کردی علم افتاده رو خاک و، پیچیده تو حرم فریاد رسیدم تا کنار تو، همه دیدن حسین افتاد عجب چشمی، عجب تیری جلو چشمات پر ازخونه عجب دستی، عجب فرقی، دو تا دستات تو میدونه عجب مشکی، علی اصغر دیگه زنده نمیمونه ***