نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میدونستم دم رفتن، که دیگه بر نمیگردی چه حالی داشتم اون وقت که، منو داداش صدا کردی علم افتاده رو خاک و، پیچیده تو حرم فریاد رسیدم تا کنار تو، همه دیدن حسین افتاد عجب چشمی، عجب تیری جلو چشمات پر ازخونه عجب دستی، عجب فرقی، دو تا دستات تو میدونه عجب مشکی، علی اصغر دیگه زنده نمیمونه ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد