نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

خسته نشدی این قده دنبال من کردی خسته نشدی تو صحرا دنبالم میگردی من خسته شدم پاهام دیگه بی جونه نامرد من خسته شدم آخه کی به تو گفته مردی چشم عموم رو دور دیدی گوشوارههام رو دزدیدی انقدر سنگدلی که به گریههام میخندیدی بابا بیا پایین از رو نیزه بابا بیا این زجر و دعوا کن بابا طناب دور دستامو بابا بی ازا رو دستام وا کن از این خسته شدی از این بی وقفه سیلی زدن خسته نشدی از حرف بد مرد بد دهن من خسته شدم خودت مگه دختر نداری من خسته شدم سخته دیگه واسم راه رفتن از غم و غصهها پرم یه عالم از تو دلخورم بابام بیاد بهش میگم که پا زدی به چادرم بابا برس به داد رقیه بابا پریده رنگم مگه نه بابا بگو بازم دوسم داری بابا هنوز قشنگم مگه نه
هنوز نظری ثبت نشده