نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من الکَنَم برای بیان مقدمه جایی که صحبت است ز روح معظمه زهرا که نام نامیِ او میکند امام هنگامهی بلا و مصیبات زمزمه دست فلک بریده شده از مقام او زین رو خدای نام نهادش به فاطمه محشر به حشر دیگرِ او ختم میشود ظاهر شود شفاعت از این حسن خاتمه روزی مه جن و انس پریشان و مضطرند عشاق در تکاپوی زهرای اطهرند ماهِ شب چهاردهم روی فاطمه مهرابِ انبیا خم ابروی فاطمه بویید سینهی گل خود را نبی و گفت بوی بهشت میوزد از سوی فاطمه علامهی امینی آن مردِ بی نظیر گفتا به مدح نکهت مینوی فاطمه من ماندهام که فاطمه را بوی جنّت است یا جنّت خدای دهد بوی فاطمه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد