نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عهدیست بین امبنین و خدای خود غیر از رضای دوست نخواهم برای خود من دل نبستهام به دلِ بچههای خود اصلاً حسین و زینب و کلثوم جای خود عباسِ من فدای علی اصغرِ حسین هر چند او دگر پسرِ خویش را ندید اما غمین نبود که عباس شد شهید دق کرد بعد از آن که به او این خبر رسید بودند دیو ودد همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب لبِ عنبرِ حسین کارش دگر نشستنِ در آفتاب شد آبِ زلال در نظر او مذاب شد شرمندهی نگاه غریب رباب شد از اینکه هم قبیلهی شمر است آب شد رو میگرفت نزد دوتا خواهرِ حسین ---- نیزهزار آمدهام یا تو پر از نیزه شدی؟ ---- سقای دشت کربلا (ابالفضل) 3 دستش شده از تن جدا (ابالفضل) 3
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد