نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صدای پای خدا میرسد به گوش، بیا سبو به دست و غزلخوان و بادهنوش، بیا بگیر بِیرق مِیخانه را به دوش، بیا به بزم آمدنِ پیرِ مِی فروش، بیا دوباره صحبت هَل مِن مزید آمده است خدای عشق در انسان پدید آمده است نویدِ جوشش شعری جدید میآید به قفل بستهی دلها کلید میآید کسی که دل به هوایش تپید میآید خبر دهید به فطرس، امید میآید بیا که یأس، مرامِ خدا فروختههاست شبِ رسیدن آقای بالسوختههاست به تشنهای که به دام سراب افتاده است بگو که کِشتی رحمت به آب افتاده است فقط نه از سر فطرس از آب افتاده است دهان هرچه گنهکار آب افتاده است پیالهها همه از این شراب پُر شده است به هر کسی که نظر کرده است حُرّ شده است حسین آمده تا خلق رستگار شوند به یُمن گریه بر او فصلها بهار شوند حسین آمده تا قلبها شکار شوند به محض بردن این نام بیقرار شوند حسین آمده با یک نگاه دل ببَرد وگرنه کیست از این روسیاه دل ببَرد زِ عرش گفت خداوند قادر منّان خموش باش جهنّم که سوم شعبان بهجای آتشِ تو کرده رحمتم طغیان حسین مانَد و بس! کلّ مِن علیها فان بگو رسول به این خلق تا ابد گمراه که من اَحبَّ حسینا فقد اَحبَّ الله اگر چه شیر زِ انگشت وحی مینوشد و جبرئيل به جسمش لباس میپوشد شهنشه است ولی با غلام میجوشد مرا بهخاطر روی سیاه نفروشد کسی که رو به روی بندهاش گذاشته است هوای نوکر خود را همیشه داشته است خدا کند که مرا عاقبتبهخیر کند فدایی وهب و مسلم و بُریر کند مرا نگاه چو راهب میان دِیر کند به خیمهاش بکشاند مرا زُهیر کند چونان حبیب در این خانه مو سپید شوم شبیه جُون روی پای او شهید شوم اگر نبود حسینیه ما کجا بودیم چونان کبوترِ صد بام و صد هوا بودیم هزار شکر که با او از ابتدا بودیم شب ولادتش ای کاش کربلا بودیم نشد کنار تو باشیم از بد اقبالیست دَم ضریح تو امروز جای ما خالیست دَم ضریح تو اما دلی پریشان است به روی سینه زند مادری که گریان است هنوز هم پسرم روی خاک عریان است هنوز بین دو تا نهر آب عطشان است چه کربلاست که آدم به هوش میآید صدای نالهی زینب به گوش میآید به سیل اشک عزادارها دعا فرما دیار و خاک مرا عاری از بلا فرما و مردمم را از بند غم رها فرما فقط به درد و غم خویش مبتلا فرما به دام سیل اگر این دیار افتاده است به دست سینهزنانت دوباره آباد است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد