شاه لبتشنه زمین خورد و سرش خاکی شد سوخت زهرا جگرش تا جگرش خاکی شد خاک باید سرِ خود خاک بریزد وقتی پدرِ خاک ببیند پسرش خاکی شد یادم نمیرود که همه عزّتم تویی من پای روضهی تو شدم محترم حسین لطفی که کردهای تو به من مادرم نکرد ای مهربانتر از پدر و مادرم حسین