وقتی کشید مرغ دلم تا عراق پَر

وقتی کشید مرغ دلم تا عراق پَر

[ جواد مقدم ]
وقتی کشید مرغ دلم تا عراق پَر
تا پای مرز رفتم و گفتم فراق پَر

حالا که باز کرده‌ای آغوش سوی من
باید درآورَد دلم از اشتیاق پَر

تمثال توست بر درو‌ دیوار و می‌زند
از شوق کربلای تو حتی اتاق پَر

ما را کنون که دور خودت جمع کرده‌ای
ای عشق تا قیامِ قیامت نفاق پَر

در روضه‌ات مرا که دعا کرد مادرم
از طالعم کشید در آن لحظه عاق پَر

روی سیاه در حَرمت می‌شود سفید
وقتی کبوتر تو شدم پس کلاغ پَر

فطرس همیشه قبل ورودش به صحن تو
با گریه می‌کِشد دَم ایوان به طاق پَر

از بس حریم قدسی‌ات اعجاب‌آور است
می‌ریزد از ملائکه هم در رواق پَر

در انتظار پخت و پزِ بزمِ ماتمت
هر لحظه می‌کِشد دلِ دیگ و اجاق پَر

در حُسن میزبانی‌ات این بس که اربعین
هر چشم درمی‌آورد از آن سیاق پَر

نظرات