نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو که هستی، که به سودای تو مَفتونم من لیلیِ قصّه، ببخشای که مجنونم من از جدایی چه بگویم، که چه آورْد سرم چون نِیِ مثنوی از هجرِ تو، محزونم من یک نظر کردی و دیوانه نمودی آقا کربلایی شدنم را، به تو مدیونم من بارها گفتهام و بار دگر میگویم بابت عشقِ تو از، فاطمه ممنونم من با تو آبادترین شهر جهانم آقا بی تو مثل بَمِ هشتاد و دو، داغونم من در حق من چه کسی کرده دعا، که عمریست بر سر سفرهی احسانِ تو، مهمونم من هر که بر گردن خود، دِین کسی را دارد تا رگ و ریشه، به الطاف تو مرهونم من تا ابد میشود از لطف و صفای تو نوشت چه کسی گفته که بیسوژه و مضمونم من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد