اینروزها که روزیِ گریه فراهم است ای روضهخوان، بخوان که دوباره محرّم است با عشقوشور در دلِ هرکوچه دیدهایم در دست کودکان محل، طبل و پرچم است مانند تیغههای علم از سرِ ادب در محضرِ تو قامتِ گردنکشان، خم است عالم تمام، رخت عزا کرده بر تنش گویا عزای اشرفِ اولادِ آدم است ما گریه میکنیم برای تو روز و شب تا اشک ما به زخم تنت مثل مرهم است در من کسی به سینه و سر میزند مدام باز این چهنوحه و چهعزا و چهماتم است تا روی نیزه، موی تو آشفته شد حسین احوال نوکران تو، عمریست درهم است کاری نکردهایم برای عزای تو در داغ تو اگر که بمیریم هم کم است ای روضهخوان بخوان که دوباره محرم است گویا عزای اشرفِ اولادِ آدم است