نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سوختم، برخاست باز از دل نوایی سوخته چیست این دل، شعلهای از خیمههایی سوخته چیست این دل، یک نی خاموشِ خاکستر شده که حکایت میکند از نینوایی سوخته بند بندش از جداییها شکایت میکند روضه میخواند به سینه با صدایی سوخته روضه میخواند زِ نیهایی و سرهایی غریب پیش روی کاروانِ آشنایی سوخته روضه میخواند از آن نی، آه آه، آن نی که خورد بر لبانی تشنه و بر آیههایی سوخته این سر اینجا، چند فرسخ آن طرفتر پیکری غرقه در خون در میان بوریایی سوخته دل زِ هم پاشیده چون اوراقِ مقتل، گوییا نسخهای خطی زِ داغِ ماجرایی سوخته تکه تکه در عبا آیینه روی نبی آیۀ تطهیر میخواند کسایی سوخته دختری چیدهست یک دامن گل از یک بوته خار گل به گل دامانش آتش، دست و پایی سوخته بر لبانم آتشی از دل زبانه میکشد آتشی مکتوم از کربوبلایی سوخته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد