نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام عزیز فاطمه امیر نّشعتین تپش تپش دلم میگه امیری یا حسین تا کی باید تو حسرت یه نیم نگات باشم یعنی میشه که اربعین پایین پات باشم یه ساله چشم به راه ماه ماتمت بودم در انتظار مشکی محرمت بودم فضای شهر ما چقدر قشنگه با شما مُحرمت امید به زندگی میده به ما به هر طریقی که میشد رسیده نوکرت پیرهن سیاه تنش کنه با اذن مادرت هر آنچه منتسب باشه به تو مقدسه سگ دره خونت باشم برای من بسه تو رو خدا نیا حسین، تو رو خدا نیا نیا به کوفه و نرو به سمت کربلا برو مدینه پیش مادر و برادرت برو بذار راحت بشه خیال خواهرت روزایی که میبینی خارج از تصوره یه چکمه پوش نابلد سرت رو میبره یه خنجری که کُنده و یه مرد بی حیا سرت رو میگیره جلوی چشم بچهها ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد