نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام آقا، که الان رو به روتونم من ایستادم، زیارت نامه میخونم حسین جانم دوسِت دارم، همه سرمایهام اینه دلم میره، ضریحت رو که میبینه حسین جانم بُنَیَ، سرم اومد از هرچی که میترسیدم بُنَیَ، سرت رو آخرش رو نیزهها دیدم بُنَیَ، بُنَیَ بُنَیَ، میاد یادت موهاتو شونه میکردم بُنَیَ، حالا موی پریشونت شده دردم بُنَیَ، بُنَیَ چرا کشتن، چرا مویت کشیدن چو گرگی پنجه در رویت کشیدن چرا کشتن، چرا آبت ندادن تو را زان دُرّ نایابت ندادن بُنَیَ، کی مثل خواهرت داغ برادر دید بُنَیَ، کی مثل من تن بچهش رو بیسر دید بُنَیَ، کی مثل تو سرش با نیزه دعوا شد بُنَیَ، کی مثل تو عزیزش ارباً اربا شد بُنَیَ، بُنَیَ چرا کشتن، چرا خاکت نکردن کفن بر جسم صد چاکت نکردن چرا با بوریا باید کفن شی مُرَّمِل بدماء، عریان بدن شی بُنَیَ، یه دختر بچه دنبال سر افتاده بُنَیَ، دَم خیمه چقدر نیلوفر افتاده بُنَیَ، چقدر زینب به یاد مادر افتاده نمیذارن تنت آروم بگیره چرا از قتلگاه بیرون نمیره چرا پیراهنت رو پاره کردن دارن دنبال انگشتر میگردن چرا با چکمه پهلوتو شکستن چرا با چکمه رو سینت نشستن تو را در ابتدا از حال بردن سپس با نیزه در گودال بردن همین که بر گلویت خنجر آمد صدای نالۀ زهرا درآمد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد