نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد طلب مِی ز فلان ساقیِ رسوا میکرد روز و شب گریه برای غم لیلا میکرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد شکر از کنج لبم صحبت لیلا افتاد گذرم باز به میخانۀ مولا افتاد (حسین ای جانم امیر مستان...)۲ (تمنا دارم بیا جان بستان...)۲ (حسین وای...)۴ می که در خمرۀ تو پخته نشد ناب نشد هیچ جامی مَثَل جام تو نایاب نشد جز به نور تو هویدا رخ مهتاب نشد هیچ کس جز تو برای بشر ارباب نشد چون که ارباب تو هستی ز خدا ممنونم چون تو لیلای منی تا به ابد مجنونم (حسین ای جانان امیر مستان...)۲ (تمنا دارم بیا جان بستان...)۲ (حسین وای...)۴ دست شو بر سر مخلوق چو باران بنشین بر سر شانه چو گیسوی پریشان بنشین حجره نه جلوه کن و بر سر ایوان بنشین (فجر شو آیه شو بر منبر قرآن بنشین) ۲ بنشین اینهمه عشاق تو را میخوانند مال و جان را فقط از آل خودت میدانند بی سبب نیست که از عشق تو حیران هستیم از سلامی که بجز توست پشیمان هستیم عجمانیم که از تیرۀ سلمان هستیم سالیانیست که در شهر تو مهمان هستیم هر کجا نام حسین است جلی میخوانم فقط از شوکت اولاد علی میخوانم (حسین ای جانان امیر مستان...)۲ (تمنا دارم بیا جان بستان...)۲ (حسین وای...)۴ قلب با بردن نامت هیجان میگیرد شهریار از قبلت فن بیان میگیرد حاج فیروز به اسم تو زبان میگیرد ناتوان است و به اذن تو توان میگیرد هدیهاش پیش شما نیست بجز جان آقا که همان هم سنه قوربان سنه قوربان آقا (حسین ای جانان امیر مستان...)۲ (تمنا دارم بیا جان بستان...)۲ (حسین وای...)۴
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد