
دردهایم غالباً پیشِ تو درمان میشود با کریمان کارهای سخت آسان میشود پلک بر هم میزنی و روز را شب میکنی چشم اگر برداری از دریا بیابان میشود خوب میدانم جهان وابستۀ الطاف توست در حقیقت ابر با اذنِ تو باران میشود بی گمان وقتی بیایی از سرِ شرمندگی پشتِ ماهِ روی تو خورشید پنهان میشود از حرم تا جمکرانت بال در میآورم آسمان زیر قدمهایم خیابان میشود دست پُر برگشته هرکس دستِ خالی آمده هر چه کم آوردهام اینجا فراوان میشود هر کسی آمد به قم اما نیامد جمکران وقت برگشتن به شهرِ خود پشیمان میشود روزِ محشر نامۀ اعمالِ مارا وا نکن حتم دارم واکنی حالت پریشان میشود در قیامت دلخوشم اما به لطفِ جد تو ضامنِ من نیز آقای خراسان میشود ***