
در میون غبار آسمونا نوری پیداست در میون غبار بیابونا نوری پیداست کاروانی که جای قدماشون، روی ابراست یک علم در دست سقاست سایه بونش دست زهراست توی دلها موج دریاست، غنچههای گل یاس نذر چشمات به پیش قدمهات همه کس و کارم به فدای سقات خیمهگاهت حریم عشقه روزیمون با کریمه عشقه آخر دنیاست عمهی سادات... تکیه گاه بانوی جود و حیا، عشقه لیلاست خم شده پیش قدم بانو، پای عباس (اشک حسرت بین چشماست، دست قاسم بین دستاس ذکر مادر روی لبهاست، فکر فردا که تنهاست)۲ دلشوره دارم، برای نگارم، با یه دل ابری، شبیه بهارم دل گرفته مادر کجایی؟ آید اینجا بوی جدایی محشر کبراست عمه سادات... چشم زینب، خیره به افق سمت میدونه یک نفر خنجری رو تو دستش، میگردونه این خوش آمد با مهمونه، چشماشون دریای خونه خنده روی لبهاشونه، که ابالفضل با هامونه (شیش ماهه از راه رسیده و خوابه، یه تیره سه شعبه قاتل ربابه یک نفر چشماشو بگیره، اون یه نیزهست یا این که تیره)۲ عمه سادات...