نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

«ماه و خورشید، دریا و ساحل، ابر و بارون از بین خیمهها، پر کشیدن به سمتِ میدون» نگاه سردِ خواهر، عاشقونهتر از همیشه همش میگه برادر، به خواهرت نگو نمیشه وقتی حسین، تنهاترینِ نگاهِ این، دلاورا، به خون میشینه دلِ همه، ستارهها، تنگِ زمینِ «ماه و خورشید، دریا و ساحل، ابر و بارون از بین خیمهها، پر کشیدن به سمتِ میدون» صدای تکبیر، تکبیرِ ارباب، کنار میدون به قد و قامتِ، مثل سروِ، دو بیدِ مجنون دو پهلوون زینب، مثل پرنده پر گرفتن میلرزه قلبِ دشمن، که رخصت از پدر گرفتن انگار علی، رجز میخونه غیرتِ این، ستارهها، یه کهکشونِ عاشقیشون، چقدر مثلِ، مادرشونِ «ماه و خورشید، دریا و ساحل، ابر و بارون از بین خیمهها، پر کشیدن به سمتِ میدون» از زیر شمشیر، از قلبِ طوفان، از بین گرداب بدنهاشون و، تا به خیمه میکشه ارباب تو خیمه مونده زینب، ولی چشاش کاسهی خونِ مادر این شهیدا، دردِ برادر و میدونه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد