نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رفتند یاران داد از غم تنهایی رفته است از دست پایان شکیبایی رفتن، ماندن لطف آنچه تو اندیشی شمشیر یا مَشک حکم آنچه تو فرمایی یک تنه تمام لشکر حسینم تحت امر مقتدای عالمینم اِنی اُحامی عَن دینی...... مولا دارم گرچه قدحی در دست اما هستم از بادهی عشقت مست بردم از یاد لب تشنگی خود را سقا دیده بر هر چه به جز تو بست ساقیام که مشک من شده سبویم این سبو بُوَد تمام آبرویم یک تنه تمام لشکر حسینم تحت امر مقتدای عالمینم عزیز الزهرا......
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد