در صحنهی پیکار هنرمندترین است او جای خودش، قنبر او عرشنشین است بوسهزنِ خاک قدمش روحُالاَمین است ایوان نجف جلوهای از عرش بَرین است آکنده شد از عشق علی بند به بندم ممنون خداوند از این بختِ بلندم علی اسدالله، علی ولیُالله... دنیا چو علی شاه نجف، شاه ندارد زیباییِ او را بهخدا ماه ندارد گفتم به قلم شِمّهای از فضلِ علی گفت گفتا سوی او عقل بشر راه ندارد ای شعر بدان وصف علی کار کمی نیست او غیر خدا شاعر و مدّاح ندارد هر کس که شود مست تمنّای نگاهش دیگر خبر از شام و سحرگاه ندارد گفتند دراز است سرِ رشتهی این عشق پس رشتهی حُبَّش سرِ کوتاه ندارد علی ولیُالله، علی اسدالله... ای دل همهی عمر پریشانِ علی باش در هر نفست پاره گریبان علی باش در شادی و غم دست به دامان علی باش یعنی که فقط خیره به ایوان علی باش حالا که علی تا به ابد خیرُالعباد است پس نوکریاش از سرمان نیز زیاد است علی ولیُالله، علی اسدالله... کم آمده در مدحِ علی دفتر و جوهر هر قدر بگوییم علی هست فراتر نقل است که دیده شبِ معراج پیمبر هستند ملائک همه پا منبر حیدر شأنش به خداوند تصوّر شدنی نیست جز مدح علی در همهی عمر سخنی نیست علی ولیُالله، علی اسدالله...