نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خمیده خمیده رسیدم به تو شکستم شکستم دم جسم تو عزیزم عزیزم شبیه تنت بریده بریده میگم اسمتو (سیدنا العطشا حسین جان)3 همونی که ازم پدرم رو گرفت با یه عده حرامی دور و برم رو گرفت تو نبودی به زور معجرم رو گرفت اومدم فرار کنم موی سرم رو گرفت همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه میون شعله ها عمو سوختم عمو نداره رنگ و رو نداره عروسکی که دست به دسته دیگه بو نداره توون نداره دیگه جون نداره برگشتی از حج واجبو رفتی سوی دیر راهبو دق دادی ام المصائبو وای حسین پنجه رو رمل صحرا زدی تشنه دل و به دریا زدی پیش زینب دست و پا زدی وای حسین حجکم مقبول سعیکم مشکور میزدن با سنگ به سرت از دور رخت احرامت خاک این صحراست حاجیه زینب رو سرت دعواست عطر تنت از صحرا میاد دشمنت سمت زنها میاد صدای آه زهرا میاد وای حسین چی سرت اومد همه هستم جلوی چشمام رفتی از دستم صحبت نعله تازه میکردن پیرهن کهنتو اندازه میکردن خسته بود آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا میزدن سنگ سرش شکسته بود آقا از سرشون زیاد بودی کمت کردن بعد سه روز دهاتیا جمعت کردن غروب جمعه بعد عاشورا دلگیر شد زهرا دلگیر شد دنیا دلگیر شد همین که شمر سر و برید زهرا دلگیر شد دنیا دلگیر شد میگن یکی برات یه کاسه آب آورده ای مادر مرده ای نیزه خورده کج میبریدن حلقومتو رج به رج میبریدن کوتاه نیومد گفتم باهات راه بیاد راه نیومد ای سیمرغ بیسر در دل افلاک شاه بیت الله در دیوان لولاک مانده در قتلگه از روز عاشورا رد پای خدا بر صفحهی خاک اباعبدالله میگن که خواهرت میدیده میدیده میدیده رو نیزه ها سر بریده بریده بریده ای روح هستی و روح نیایش بشنو بابا از زینبت این خواهش خاطرات مادر آمده یادم مادری با چهل تن در کشاکش عدو میزد لگد به زهرا واویلا واویلا میخ در و سینه زهرا واویلا واویلا احساس سوختن که تماشا نمیشود آتش بگیر تا بدانی چه میکشم سیدنا المظلوم سیدنا العطشا سیدنا الغریب غریب غریب غریب ای که شَیبُ الخَضیب افتادی ای که خَدُّ التَّریب افتادی خواهرد زودتر بمیرد تا تا نبیند غریب افتادی مادری در طواف قربانگاه، هی بُنَیَّ بُنَیَّ میگوید تشنهای زیر نیزه گه مادر، گه اُخَیَّ اُخَیَّ میگوید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد