نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حق علی مولا... از روی تو آفتاب را ساختهاند زیباییِ بیحساب را ساختهاند از بادهی چشمان پُر از مستیِ تو انگور و شرابِ ناب را ساختهاند حق علی مولا... من بیمِیِ ناب زیستن نتوانم بیباده کشید بارِ تن نتوانم من بندهی آن دَمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر من نتوانم حق علی مولا... یک جام پُر از شراب دستت باشد تا حالِ منِ خراب دستت باشد تا آخرِ روزگار میرقصی اگر پیمانهی بوتراب دستت باشد حق علی مولا... با اذن علی ستاره برمیگردد خورشید به یک اشاره برمیگردد بر مُرده اگر عاشق مولا بدمد روحش به بدن دوباره برمیگردد حق علی مولا... مرغِ دل من کبوترِ بام علیست سرمستیِ بیوقفهام از جام علیست عمریست به هر کوی و گذر میخوانم نامی که به رقص آوَرَدم، نام علیست حق علی مولا... علم عدو به شافعی یا اولی رسید عِلم علی رسیده به شیخِ مفیدها نسل علی رسیده به امثال مرعشی نسل عدو رسیده به عبدالحمیدها حق علی مولا... این حضرت حیدر است، ماشاءالله این ساقیِ کوثر است، ماشاءالله لا حول و لا قوّة الّا بالله این جانِ پیمبر است، ماشاءالله حق علی مولا... مانند خدای خویش بیهمتا بود روزیخورِ سفرهاش همه دنیا بود جانم به علی، به دست خیبرشکنش انگشتر یا فاطمةالزهرا بود حق علی مولا... ای حضرت عشق، حضرت سرمستی تو جانِ جهان و جانِ جانان هستی ای دست همه، دست نبی، دست خدا هرگز روی دست تو نیاید دستی حق علی مولا... شب دست زِ گیسوی علی میگیرد خورشید رخ از روی علی میگیرد از بس که زدم سنگ علی بر سینه سنگ لحدم بوی علی میگیرد حق علی مولا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد