
از روی تو آفتاب را ساختهاند زیباییِ بیحساب را ساختهاند از بادهی چشمان پُر از مستیِ تو انگور و شراب ناب را ساختهاند حق علی مولا... **** من بی مِی ناب زیستن نتوانم بیباده کشید بارِ تن نتوانم من بندهی آن دَمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر من نتوانم حق علی مولا... **** یک جام پُر از شراب دستت باشد تا حال منِ خراب دستت باشد تا آخرِ روزگار میرقصی اگر پیمانهی بوتراب دستت باشد حق علی مولا... **** مرغ دل من کبوتر بام علیست سرمستیِ بیوقفهام از جام علیست عمریست به هر کوی و گذر میخوانم نامی که به رقص آوَرَدم نام علیست حق علی مولا... **** ای حضرت عشق، حضرت سرمستی تو جان جهان و جانِ جانان هستی ای دست همه، دست نبی، دست خدا هرگز روی دست تو نیاید دستی حق علی مولا...