حسن آقای کریمانِ دو دنیا حسن آشنای غربت غریبا در خونهی کریم همیشه بازه حسن امید تموم نا امیدا ای اسطورهی جنگ جمل قاسم شده خیرُ العمل نوکری در خونت شد شد عاشقی وا سه تو هدف داره توی دو عالم شرف شده هر کی دیوونت به خطِّ خونِ سرم حک شده روی تنم ای اهل عالم غلامِ خونهی حسنم **** یه غم عجیبی دارم توی سینه که با روح و دل من خیلی عجینه با ظهور مهدیِ فاطمه آخر یه حرم بنا میشه توی مدینه سر واسهی غمت آقا کمه دنیای بی تو جهنه ای شاه کریمان تو روضههای تو ای پادشاه میگم به سبک آذری جانیم سَنَ قوربان تو هستی دلبرم و سایهی رو سرمو خرج عزات میکنم گوشوارهی مادرمو