پهلوونی هام رو دیدم تو جوونی
امیر برومندپسندیدن69
بازدید17.4K
پهلوونیهام رو دیدم تو جوونیت یاد خیبر افتادم با رجزخونیت پسرم وقتشه که بری تو میدون معرکه محتاج به پهلوونیت کار کار خودتِ حسنم لشگرو مبهوتش کن معرکهاشو به هم بریز ناقشو تابوتش کن حریف بطلبیدن و شتر دیدن و تیغ شروع کرده به چرخیدن یکی رو زد اون یکی با وحشت گفت که من فقط اومدم برا دیدن (حسن آقای منی۴)۳ یه زمانی که پر از بیمرامی کیه همسفره بشه با یه جزامی در جواب کلی ناسزا شنیدن میگه فکر کنم غریبی مرد شامی ته هرچی مرام حسنِ ناصبی رو مهمون کرد با معجزهی اخلاقش مرتدو مسلمون کرد زمین تو رو دوست داره تا آسمون زمان شده عاشقت چه بی کرون بابام سر سفرمون که نون گذاشت میگفت که حسن داده به ما ها نون من علی اکبریم فخر به عالم دارم