نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حرم را فرض کن، بیصحن گوهر شاد، یک لحظه بدون گنبد و بی پنجره فولاد، یک لحظه بدون آب سقا خانه و بی عاشقان، یعنی حرم انگار در ذهنت شده بر باد، یک لحظه ورود دستههای عاشقان، ممنوع، علم، ممنوع صدای نوحه و سینه زنی و ذکر و دم، ممنوع حرم افتاده زیر چکمۀ داغ یزیدیها محرم پرچم مشکی زدن، ممنوع (غریب آقام، امام حسن جونم فدات)4 *** نباید فاطمیۀ، پیرهن مشکی تنت باشه نباید شال ماتم، تو عزاها گردنت باشه زِ لاف عاشقیهایت تصور کن که در جنگی و معشوق تو در دست کثیف دشمنت باشه شبیه پنجره فولاد، از فولاد اما حیف بقیع زندانی و اما، حرم آزاد اما حیف تمام قصههای این برادر بی جواب اما تمام دیدهها بر حال آنها شد پر آب اما حسین بر روی خاک اما، حسن در زیر خاک اما ولی هر دو بدون سایه، زیر آفتاب اما ولی ای کاش، این خشکی مطلق جرعه آبی داشت شبیه حضرت معصومه، اینجا آب و تابی داشت اگر مادر سر قبر حسن یک بار میآمد شبیه کربلا میشد، بقیع و یک ربابی داشت (غریب آقام، امام حسن جونم فدات)4 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد