نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو که نقاب میبندی، دو صد حکایت دارد فقط همان چشمانت نماز وحشت دارد دشمن جلو آمد و نگاهش کردی یک پلک زدی خلع سلاحش کردی او که یلِ شامیِ عرب بود چه شد؟ اینگونه حقیر و روسیاهش کردی زمانه در تزویر و تو از خطر میگفتی به روی بام کعبه أنا القمر میگفتی گفتی که فَلک دور حرم میگردد دور سر اصحاب کرم میگردد این خانه که مشغول طوافش هستید گِردِ پدر و برادرم میگردد شمشیر نگات رعد و، خوندی تو رجز بعد و عمر پسر سعدو کم کردی سرداری و خوشمنسب، همچون قمری در شب دور حرم زینب میگردی **** بین همهی عشقای دنیا عشق است اباالفضل
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد