نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو طبیبِ دل بیمار منی سید و سَرور و سالار منی ابوفاضل مدد، ابوفاضل مدد... کودکان در حرم افروختهاند چشم امید و به من دوختهاند بس که گفتند و عمو تشنه لبیم به خدا قلب مرا سوختهاند تو طبیبِ دل بیمار منی سید و سَرور و سالار منی ابوفاضل مدد، ابوفاضل مدد... اگر از کوی تو ای دوست برانند مرا نتوانند ز عشق تو رهانند مرا آنقدر بر درِ مِیخانه بکوبم سر خویش تا که از بادهی وصل تو چشانند مرا (به علت وجود عبارات نامناسب ادامه متن وارد نشد)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد