
تنگ غروب عرفه، غم تو دلم پا می گیره دلم هوایی می شه و، بونۀ آقا می گیره این روزایی كه دم به دم، غریبی رو حس می كنم با گریه یاد غربته، عزیز نرگس می كنم تا كه بیای تو از سفر، تا كه ببینی حالمو نذر نگاهت می كنم، این اشكای زلالمو میون طوفان غمت، شكسته بال و پر من كاشكی بیای پا بذاری، به روی چشم تر من كوچه رو صبح جمعه ها، هم نفس بوی گلاب با مژه جارو می زنیم، با اشكامون می پاشیم آب كاشكی بیای و سوغاتی، برام بیاری بوی سیب یا كه یه مُهر و تسبیح از، تربت ارباب غریب كاشكی بیای برامون از، تشنگی و آب بخونی بیای رو منبر بشینی، روضۀ ارباب بخونی مسلمیه دم بگیری، با گریه و شور و نوا بیای و با هم بخونیم، "حسین من كوفه نیا" كوفه نیا كه اینجاها، قحطی آبه به خدا حرمله چشم انتظاره، طفل ربابه به خدا اینجا تموم مردمش، تشنۀ خون لاله اند با كعب نی منتظره، رقیۀ سه ساله اند همه با فكر انتقام، روز می كنن شباشونو نعلای تازه می زنن، تموم مركباشونو رو خاك گرم كربلا، سه روز می مونه پیكرت خورشید نیزه ها می شه، اینجا سر مطهرت ***