نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اسیر عشق حسینم، اسیر میمیرم۲ به شوق کرب و بلایش حقیر میمیرم اگر کَرم کنی و وقت مرگ من آیی به شوق این کَرمِ بینظیر میمیرم اگر که مُلکِ جهان را به دست آرم من بدون مهر و ولایت فقیر میمیرم لباس نوکریت داده اعتبار مرا اگر چه نوکرم اما فقیر میمیرم ز بس که گریه برایت مقدّس است آری میان گریه شبی ناگزیر میمیرم میان روضهی مقتل اگر خدا خواهد به یاد آن بدنِ غرق تیر میمیرم صدا زد خلوت شده دور و برت جانم فدایت ای جان زینب، جانم طفلانم فدایت فرزندها هستند بیشک جانِ مادر من جان برایت هدیه آوردم برادر افسوس من از این دو گل بهتر ندارم باید برایت عاشقانه سر بیارم آه ای سلیمان هدیهای ناچیز دارم از هدیهام حالی غرورانگیز دارم در پیش مادر سربلندت میکنم من عون و محمد را پسندت میکنم من بر قامت این کودکان حق پرستم با دستهای خود لباس رزم بستم از نیزهها بر جانشان باکی ندارم از کینهی شمر و سنان باکی ندارم شرط مواسات من است این جان خواهر باید به خون غلطتند این دو مثل اکبر شاید که کارت با عدو بالا بگیرد بگذار که فرزند من جایت بمیرد حتی تن اینها اگر شد ارباً ارباً هرگز نخواهی دید اشک خواهرت را من از همین دم دست از آنها کشیدم از تو نه اما از پسرها دل بریدم بر آسمان نیزههات باید نشینند بهتر که عصر غارت، ما را نبینند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد