نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بر روی خاک، بال و پرت میکشی چرا؟ با اشک، سرمه بر نظرت میکشی چرا؟ با تو چه کرده زهر که رنگت پریده است اینقدر آه از جگرت میکشی چرا؟ بیرون زدی ز کاخ و نشستی به روی خاک پنجه به خاک دور و برت میکشی چرا؟ در هرقدم، دوبار میافتی به روی خاک تا حجره، جسم محتضرت میکشی چرا؟ گریه نکن؛ مپیچ به خود؛ تشنه میشوی کار از دو چشم شعلهورت میکشی چرا؟ از حال میروی؛ به سر و صورتت نزن عکس غلاف در گذرت میکشی چرا؟ تا حجره آمدی؛ در و دیوار روضه خواند وقت ورود، تیزی مسمار روضه خواند چشمت اگرچه تار ولی روی یار دید خواهر نبود محضرت امّا پسر رسید قربان پلک زخمیات از ماتم حسین بر خاک حجره، باز نم گریهات چکید سنگی به قصد بوسهزدن بر رخت نخورد آمد جواد و از رخت ای ماه، بوسه چید قلبت به یاد روضهی ارباب بیکفن وقت وداع با پسرش، تند میطپید آمد حسین با سر زانو، نفسزنان وقتی علی به روی زمین، آه میکشی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد