بالای بلندی هی هوار کنم یا به سمت خیمهها فرار کنم تیرارو از تو تنت دربیارم نیزه گلوتو چیکار کنم (مظلوم اباعبدالله...) هرکه میگوید حسین رینب دعایش میکند خیر دنیا و قیامت در دعای زینب است سر سفره افطار دست رو سینه میذارم من با این سلام آقا با تو عالمی دارم سر سفره افطار حال من پریشونه حالمو کسی غیر از مادرت نمیدونه من بمیرم هیچکی برات یار نبود ساعت سه که وقت افطار نبود وا میکنن روضهاتو با نیزهها هیچکی شبیه تو گرفتار نبود سیدالمظلوم، سیدالعطشان هم گرسنه بودی و هم تشنه، هم تنت عریان سیدالغریب، سیدالمظلوم پیش چشم خواهرت تو گودال افتادی مجروح (سید مظلوم، حسین جانم، حسین جانم) سر سفره افطار، کارمون همش گریهاست روزی ما این شبها، دست بیبی رقیهاست شده کار نوکر، گریه زاری و ناله چشمای من و نظر یک آه سه ساله کاشکی تو بیابونا خار نبود جای رقیه توی بازار نبود کاشکی که زجر بیحیا ای خدا اینهمه پست و مردم آزار نبود دل عمه خیلی، برا تو سوخته هم گرسنه بودی و تشنه، هم موهات سوخته دخترای شام اشکتو دیدن میدونستن یتیمیو بازم بهت خندیدن (حسین...)