نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با قد خم و خسته علم كردم اسلامو با اون دستای بسته گرفتم همه شامو دیدم اشك دشمن رو ندید هیچكی اشكامو من دختر فاطمم شاگرد اون مادرم من فاتح كوفه ام من دختر حیدرم همه دیدن من و رجز های من همه دیدن شرر به اشرار زدم همه دیدن چقدر من و میزدن كسی ندید چقدر برات زار زدم با چند تا زن و بچه پی كار تو بودم كی گفته كم آوردم من علم دار تو بودم برات گریه ها كردم ندید هیچكی اشكامو با خطبه ی حیدری بالا گرفتم سرم گفتم كه من زینب من دختر حیدرم با تیغ دین به قلب كفار زدم تو كوچه ها غربتت و جار زدم سر نماز چقدر به یادت بودم كسی ندید چقدر برات زار زدم روی خاكا كه افتادی همه خیمه غارت شد به دردونه هات ای وای با سیلی جسارت شد سرت روی نی دیدم ندید هیچكی اشكامو سرت رو دیدم زدم به چوب محمل سرم سرم شكسته اگه من دختر حیدرم چه ناله ها برا علمدار زدم چه سینه ها برای شیر خوار زدم همه دیدن چقدر برات زار زدم كسی ندید چقدر برات زار زدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد