نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

رَه وا کنید قافله سالار میرسد یک قافله اسیرِ عزادار میرسد برخیز یا حسین، سری دست و پا نما دلبر برای دیدنِ دلدار میرسد حالا که پیر ِعشق شدم ناز میکنی باشد تو ناز کن که خریدار میرسد سِرّ الحسین سینۀ سینای زینب است آری حقیقتِ همه اسرار میرسد بالا بلند بودم و حالا خمیدهام پُر غمترین زمانۀ دیدار میرسد عباس کو که صبرِ عقیله سر آمده ناموسِ حق زِ کوچه و بازار میرسد بر روی قبر پیرُهنت پهن میکنم جانم به لب زِ گریۀ بسیار میرسد تکرارِ صحنهها شده در پیشِ دیدهام نیزه به دست لشگرِ اشرار میرسد گویا هنوز میشنوم زیرِ دست و پا فریاد العطش زِ لبِ یار میرسد آنبار گر نشد بدنت را بغل کنم قبرت به روی سینهام اینبار میرسد هر جا که شد غرورِ مرا دشمنت شکست زینب غمین از آن همه آزار میرسد آه ِرباب و قبرِ به هم خوردۀ علی لالاییاش از آن دلِ غمدار میرسد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد