نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این که گلوی بچم، شده نشونه به حرف آسونه حال منو مادر رو خدا میدونه به حرف آسونه حس منو آه من نمیرسونه به حرف آسونه داغ منو محال کسی بتونه به حرف آسونه وقت پر زدنش بود، وقت مرد شدنش بود قبرش قد قدش بود، قنداقش کفنش بود پیش آقام رو سفیدم که حالا اُم شهیدم ولی بمیرم از این که، گریه مَردمو دیدم این که یه سر نوزاد بره رو نیزه به حرف آسونه هی رو زمین بیوفته سره رو نیزه به حرف آسونه ازسر نیزه کوچیکتره رو نیزه به حرف آسونه سنگ بخوره گل پر، پره رو نیزه به حرف آسونه همآغوش بابا رفت، تا آغوش خدا رفت هیشکی نیست بگه حالا اون گهواره کجا رفت نیزه خونیشو دیدم خون پیشونیشو دیدم ولی مُردم برا باباش که پریشونیشو دیدم این که تنش کجا موند ندونه مادر به حرف آسونه زخم لبای خشکش آخر نشد تر به حرف آسونه جایزه بگیره قاتل برای این سر به حرف آسونه دعوا بشه، کی کشتش میونِ لشکر به حرف آسونه داغش آبو سوزونده مرگ ما رو رسونده از بچم به جز این سر چیزی باقی نمونده ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد