نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو قرار بود واسۀ اصغر آب بیاری نه که تازه دستاتم اینجا جا بذاری نبینم که اشکت، مثل آبِ مشکت میشه جاری تو قرار حرم بودی واسه چی بیقراری تو عزیز دل منی حتی آبم نیاری تو دل خیمه جا تو داری شد خیمه بیتاب برگرد آه، بیدست بیآب برگرد "ای سقا، سقا، سقا ای سقا، سقا، سقا" اگه اینجا موندی میریزن توی حرم با چه رویی دستاتو تا خیمه ببرم تا که افتاد دستات، انگار از من افتاد بال و پرم با تیری که تو چشمته پاره میشه جگرم یه جماعتی داره میخنده به چشم ترم آه، پاشو که تا شد کمرم تا اصغر زندهست برگرد آه، بیآب بیدست برگرد "ای سقا، سقا، سقا ای سقا، سقا، سقا" دیگه تو خیمه کسی از تو آب نمیخواد همه خواهش اهل حرم اینه ساقی بیا پاشو که افتادم، پا نشی بنیادم میره به باد نبینم غمتو پاشو گریه بهت نمیاد میبینی که چه خوشحاله لشکر ابنِ زیاد تو بری میشم دشمنشاد تا حُرمت نشکست برگرد آه، بیآب بیدست برگرد "ای سقا، سقا، سقا ای سقا، سقا، سقا" ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد