نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میسوزونن اینجا خیام حرم رو پَرِ دخترم رو، دل خواهرم رو همینجا قراره بِبُرَّن سرم رو میذارن رو این خاک، سه روز پیکرم رو همینجا میچینم گل آخرم رو رو نیزه میذارن سر اصغرم رو به خاک میکشونن تن اکبرم رو میدزدن با انگشتم انگشترم رو اینجا تنهاییمو میبینن گلهای باغمو میچینن با چکمه رو تنم میشینن بمیرم نبینم که باشی گرفتار امیری و مولای، دست از غصه بردار چرا غصه داری تا داری علمدار نمیذارم اینجا تو پایی بره خار تا من زنده باشم، حرم در امونه نمیذارم اصغر لباش خشک بمونه غم غربت تو منو میسوزونه وصایای بابات به یادم میمونه حیدر گفته کنارش باش زهرا گفته قرارش باش مادر گفت جاننثارش باش شاعر : داوود رحیمی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد