نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای که گرفتی به دوش بار غم و بار عشق باز بیا سر کنیم قصهی گلزار عشق (لایلای علی)۳ قصه شنیدم که دوش تشنه لبِ گلفروش بود گلی سبزپوش هدیه به بازار عشق دل غم ناگفته داشت خشم به خون خفته داشت خاطره آشفته داشت از غم سالار عشق عشوهکنان ناز کرد باز شدن آغاز کرد خندهکنان باز کرد دیده به دیدار عشق گرچه زمان دیر بود تشنه لبِ شیر بود منتظر تیر بود یار وفادار عشق باغ تب و تاب داشت گل عطشِ آب داشت کی خبر از خواب داشت؟ دیدهی دیدارِ عشق تا هدف تیر شدطفل زمان، پیر شد اَر زمین گیر شد ای عجب از کار عشق آن گل مینو سرشت بر ورق سرنوشت با خطی از خون نوشت، معنی ایثار عشق نسترن دلنواز رفت چو در خواب ناز زمزمهای چند ساز، قافله سالار عشق (لایلای، علی)۳ نسترنِ دلنواز رفت، چو در خواب ناز زمزمهای چند ساز، قافله سالار عشق کی ادب آموخته؟ دیده به من دوخته غیر دلِ سوخته، نیست سزاوار عشق این گل باغِ خداست از چمن کربلاست بستر خوابش کجاست؟سینهی سردار عشق غنچهی خاموش من یار کفن پوش من زینت آغوش من یار من و، یار عشق دشت پر از های و هوست مشتری عشق اوست ای همه تن گشته دوست اوست خریدار عشق تازه گل پَرپَرم من ز تو عاشقترم اصغرم ای اصغرم، ای گل گلزار عشق کودک من، لای لای از غم تو، وای وای گریه کند، های های دیدهی خون بار عشق (لای لای، علی)۳
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد