
اگه تو دلت پر از داغه داغی که شده بر افروخته بیا یه سفر بریم با هم تو خونهای که درش سوخته چقدر این خونه غمگینه چقدر این خونه بارونه روی دیوار و روی در هنوزم ردی از خونه یه گوشه از حیاط انگار یه کودک مات و مبهوته یه گوشه از حیاط انگار یه چیزی مثل تابوته گل امید غنچهها پرپر میشه ای وای ای وای دیگه داره این خونه بی مادر میشه ای وای ای وای تو خونه یه مرد مظلومه که چیزی نمونده تنها شه شب غم و غصهی این مرد بعیده دوباره فردا شه هنوزم چشم امیدش به اون دستای بی جونه همون دستی که چند ساله واسه زخماش درمونه حالا اون دستای بی جون داره اشکاشو میگیره ولی چند ساعت دیگه تو آغوش کفن میره اون کسی که معروفه به خیبرشکن ای وای ای وای وسط خونهش همسرشو میزدن ای وای ای وای برای دل علی پا شد تموم توونشو رو کرد فاطمه با دست بی جونش خونه رو دوباره جارو کرد دیگه این آخرین باره موی زینب رو زد شونه دیگه این آخرین باره داره لالایی میخونه دیگه این آخرین حرفاست دیگه از خونه نور میره ولی این آخرین بار نیست که بالای تنور میره یه نیمه شبم خونهی خولی میاد ای داد ای داد یه پیرُهنی رو به دست زینب میداد ای داد ای داد