
(تو راه روضت که میام من میباره اشکام زیر برفا تو فاطمیهها هنوز هم نمیشه گفت از خیلی حرفا) ۲ (نمیشه گفت نباید هم گفت که چطور زدنت نمیشه گفت از همه زخمایی که داشت بدنت باید شب غسل تو خون گریه کنه کَفَنِت) ۲ (هی مادر پهلو شکسته از غم روزگار خسته کی سَرِ خاک تو نشسته) ۲