نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اولین دلبند زهرا یامعزالمومنین السلام ای جان طاها یامعزالمومنین ای سکوتت حین غوغا یامعزالمومنین ای سپه سالار مولا یامعزالمومنین اولین شاکرد و شاگرد اول حیدر حسن شیر بی تکرار زهرا یک تنه لشکر حسن کی ببیند این جهان مانند سردار جمل سرور آزادگان در بند سردار جمل ذکر یازهرا است بر سربند سردار جمل وای از آن دم که شود غرنده سردار جمل عرصه را از خون بدخواهان لبالب می کند روز اُمُ الناکثین ها را حسن شب می کند پرچمش ساییده سر بر آسمان ها مجتبی هست در فردوس آقای جوان ها مجتبی بر غریب و آشنا داده است نان ها مجتبی مهربانی کرده با نامهربان ها مجتبی سید ما با جُزامی هم رفاقت می کند چون خدایش بر همه عالم محبت می کند مجتبایی ها به جز خوبان دوران نیستند مجتباییها که از چیزی هراسان نیستند دل پریشانهای این آقا پریشان نیستند گریه کن هایش قیامت دیده گریان نیستند اجرتان ای سینه زنهای حسن جان با حسین میدهد محشر جواب این حسنها را حسین سینهی از داغ زهرا شعله ور ، یعنی حسن از حسین و مرتضی مظلوم تر یعنی حسن سالها مانوس با آه جگر یعنی حسن بی قرار کوچه و دیوار و در یعنی حسن ای شهید زندهی آن کوچهی بی مادری در بنی الزهرا تو آقا از همه تنهاتری بشکند دست تو ای ظالم چه آوردی سرش نوجوان پیرمردی شد عصای مادرش خواب بود ای کاش این صحنه ، نمیشد باورش وای از سنگینی ِ دستی که رد شد از سرش گاه گوید فاطمه ، گاهی حسن روح الامین وای اگر پیش پسر ، مادر بیفتد بر زمین آه آقای غریب ما چه ها آمد سرت خون بگرید از غم مظلومی تو مادرت کشت ما را خط به خط ِ عمر ِ گریه آورت قتلگاهت خانهی تو ، قاتلت شد همسرت وای من از تو چه قدر این قوم کینه داشتند که میان خانهات هم راحتت نگذاشتند ذکر زهرا یا بُنیَّ ، آسمانها سینه زن من به هر تشییع گریَم یاد تشییعت حسن کاش میشد که شبانه دفن گردد این بدن بی کفن ، خون گریه کرد از داغت ای خونین کفن ای حسن جان بر حسینت زندگی دشوار شد بعد تو انگار دیگر از کفن بیزار شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد